sunday , january 29زنگ زدم دختره میگه اشتباه نشده دو نفره های ما سایزش خانوادست ...
بعضی فست فودا آدمو به گه خوردن میندازن ...
saturday , january 28گفته بود امتحانتو خراب کردی ولی من بهت بالا دادم ...
الان رفتم تو سایت می بینم داده چهارده ...
من کلا تو زندگی همین یه دونه آشنا رو داشتم که اونم این ریختی از آب در اومد ...
friday , january 27من مطمئنم تنها کسی نیستم تو دنیا ...
که تو آبگوشتِ دیزیش نون تیلیت نمی کنه ...
thursday , january 26رفتم w.c دانشگاه ...
بیست ثانیه هم نشد ...
برگشتم دیدم همه ی اون خلاصه نویسی هایی رو که دیشب تا صبح واسه نوشتنشون بیخوابی کشیده بودم ، همه رو پیچوندن بردن ...
sunday , january 22راننده تاکسیه می گفت ...
ماه پیش 570 هزار تومن دادم ...
این ماه باید 900 هزار تومن بدم یه سکه بگیرم بندازم جلوی اون سلیطه ...
saturday , january 21چه لِنگ ها ...
که تو این روز برفی به هوا نرفت ...
friday , january 20
همیشه بعد از مراسم ختم ، زنها و مردای فامیل و آشناهای دور که کلی وقته همدیگرو ندیدن ...
چهار پنج نفری گله به گله بیرون از مسجد جمع میشن ...
از هر دری می گن ، می گن و می خندن ...
wednesday , january 18نمیدونم شب چقدر از نیمه گذشته ...
ولی همین حالا مخ من گوزید !
رفتم که بگیرم بخوابم ...
monday , january 16اصغر فرهادی تو اوج افتخار ...
از "مردم ایران" گفت ...
جایزه اش رو هم به هیچ کس تقدیم نکرد !
sunday , january 15
این جزوه هه هر فصلش یه جور دستخط داره ...
تا میام به این دستخط عادت کنم ، فصل تموم میشه و یه دستخط جدید ...
saturday , january 14صبح ، سرم درد می کرد ...
سنگین بود ...
هیچ نفهمیدم شبو تا کی پیش عمو اسدالله بودم ...
monday , january 9انتظار داشتم دیشب ...
یکی بهم کادوی تولد ...
یه تخته نرد گرون قیمت از چوب گردوی اصل هدیه می داد ...
saturday , january 7درست وقتیکه حالم خوب نیست و شدیدا به خواب احتیاج دارم ...
یکی زنگ میزنه بلدی ویندوز نصب کنی ...
یکی می پرسه صفحه اول جزوه اون کلمه هه توتومراسیونه ؟ ...
یه گوساله ام میسکال میندازه ...
thursday , january 5به اینا می گن (...)ـخل یا الکی خوش یا چی ...
هر چی ان که دنیا مال ایناست ...
wednesday , january 4استاد داره سخنرانی می کنه ...
بقیه استادا و یه پروفسور از دانشگاه آیداهو هم اون جلو ...
یکی داره موز میخوره ، یکی شیرین عسل باز می کنه ، یکی نی به آبمیوه ش میزنه ...
tuesday , january 3کلا امروز صحبت از یه چیز بود ...
دلار آمریکا ...
monday , january 2این حاج آقا ، مدیر دبیرستانمون هنوزم آدم نشده ...
بعد از اینکه چهل و پنج دقیقه منو زیر بارون تو حیاط علاف کرده میگه اداره باید برگتو تایید می کرد ، برو فردا بیا ...
جمعه 9 دی همونطور که فکرش رو می کردم ...
امروز ، جمعه ، یه روز واقعا (...)ـی بود ...
پنجشنبه 8 دیباباش کارخونه چیپس داره ...
چشش دنبال این یه پاکت چیپس من بود ...
بچه پولدارا چه جور آدمایی هستن ...
چهارشنبه 7 دی
پشت پنجره نشسته بودم ...
اولین دونه ی سفید برف به شیشه خورد ...
مثل دیدن لحظه ی طلوع و غروب خورشید از دریا ، لحظه ی شروع باریدن برف هم دیدنیه ...
دوشنبه ۵ دی
دیروز یکشنبه بود ...
هر سه شونو تو دانشگاه دیدم ...
یکشنبه ۴ دی
بازم درد اورتودونسی ...
ولی خب ، دو سه روزی زندگیم از حالت یکنواختی درمیاد ...
شنبه ۳ دی
خواستم یک ساعتی رو که تو راه بودم یه چرتی بزنم ...
بقل دستیم شروع کرد به تعریف کردن کل قسمتهای " Boardwalk Empire " واسه رفیقش ، با جزئیات ...
پنجشنبه ۱ دی
کلافه ام ...
از اینکه کل روزو دنبال دلیل کلافگیم گشتم کلافه ام ...
چهارشنبه ۳۰ آذر
بریم بالکن ، به صدای شهر گوش بدیم و خیره شیم به سوسو زدن نقطه های نورانی دور دست ...
لبی تر کنیم ...
سیگاری دود کنیم ...
انگاری امشب تمومی نداره ...
دوشنبه ۲۸ آذر
بیچاره بدجوری خودشو جدی گرفته ...
کارمند ساده ی بازنشسته ی یه اداره که حالا واسه اینکه بیکار نمونه واسش یه میز کهنه گوشه ی یه اتاق گذاشتن و اونم هی پیش رئیس از شرایط کاریش ایراد میگیره که آقا اینجوره و اونجوره ...
شنبه ۲۶ آذر
آخرای ترم ...
دخترای جذاب تر ...
جزوه های کامل تر ، خوش خط تر و تمیز تری برای کپی کردن دارن ...